یاحق
می گذرم به مانند
درویشی از کوچه خیال تو
میگذرم با کوله باری
و تبر زینی آغشته به
عطر دیار دوست
چون درویشی از
تمامی خیال شما میگذرم
سر برآرید تا بشنوید
یا حق یا حقم را.
ببینید مرا ژولیده نیستم ،
پاکم چون زلال جویبار دمماوند ،
استوارم بسان الوند
و سرسبزم چون دامنه های
البرز و سبلان.
درویشی ام از دیار ایرانیان
مانده در سکوت تمدن پیشرفته غرب
درویشی ام از بلندای
سرزمین خیال مانده
در واپسین لحظه های تمدن
درمانده ام .
باز یابید راه گمشده ام
را با نفسهای دمیده
در خیال خود
میشنوم صدای زمزمه قلبی
که آغشته به عشق است.
درویش تنها
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر ۱۳۸۷ ساعت 16:6 توسط درویش تنها
|
به نام خدایی که صابر است