هذیان نوشته
به وبلاگ درویش تنها خوش آمدید
---
بودیم
و کسی پاس نمی داشت
باشد که نباشیم
وبگویند که بودیم

در میان هیاهوی طبیعت بسان
پرنده ای شکسته بالم که در همهمه
این همه زمزمه گم گشته ام .
سفری باید دوباره
به اعماق وجودم و
دگر بار به سرمنزل بودن ،
که درآن اعماق وجود خود را
به زیبایی حرکت قویی بر پهنه آبی دریا
صیقل داده و
سرنوشت را جور دیگر بنویسم،
شاید زمزمه ای بیاید
از آنکه روزگاریست در
انتظار آمدنش هستیم.
شاید هاله ای از وجود مقدس دوست
بر پهنه بی وسعت چشمانمان روشنایی بخشد
و ببینیم این خواب سنگین شبانگاهی را .
آری ما همان گمشده ایم
که دیگر فراموشمان کرده اند ؛
یا باید خود بجوییم راه رفته خویش را
یا باید در اعماق جنگلی وجود خویش بسان
آهویی بر دندان ببری وحشی
و یا کبوتری سبکبال
در چنگال عقابی سر سپید به سراپرده اسرار حق
وارد شویم.
دست نوشته درویش تنها
به نام خدایی که صابر است